آسمانیان؛ نوشته هایی از سروش آسمان
خیلی خوشحال بود،
از خوشحالی می رقصید،
به تازیانه دادم من آن رسم مست را
در آن تاریکی چیزی در چند قدمی دیده نمی شد،