-
کفاشی

تصور کن
نقاشی کشیده ای
که همگان از زیبایی آن در حیرت اند،
آن وقت تو نابینایی!
حس تو را شاید دیگران نفهمند اما می بینند.
تصور کنموسیقی ای می نوازی
که مانند ندارد
و یا آوازی می خوانی
که همگان را به خیالات می برد،
آن وقت تو ناشنوایی!
حس تو را دیگران شاید نفهمند اما می بینند.
یک خیابان بالاتر از خانه ما،کفاشی است،
که کفش ها را با هنرمندی تمام،
تعمیر می کند؛
برتر از دوختن و ساختن اولیه یک کفش،
آن وقت او پا ندارد!
حس او را دیگران نه می فهمند نه می بینند. -
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-





































