شعر سکوت 1400/03/30 / بالم به دست دامی، پرخون شد و نگفتم چشمم به جور صیاد، گریون شد و نگفتم من بودم و رقیبان، خنده به کام ایشان اشکم زدیده ناحق، بیرون شد و نگفتم از آب و دانه ی ما، با دیگران مدارا رویم به سیلی اما، گلگون شد و نگفتم …