Asemanian

سکوت

بالم به دست دامی، پرخون شد و نگفتم

چشمم به جور صیاد، گریون شد و نگفتم

من بودم و رقیبان، خنده به کام ایشان

اشکم زدیده ناحق، بیرون شد و نگفتم

از آب و دانه ی ما، با دیگران مدارا

رویم به سیلی اما، گلگون شد و نگفتم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *