Asemanian

زورق دل

بارالهی دارمی من زورقی در سینه جان

من سوار و آن می رود بی بادبان

دانیم گر نباشد زورقان را بادبان

می روند با دست موج این و آن

تشنه ام من، تشنه ی آب حیات

گر نبخشی ما را نباشد جز ممات

لبی من تشنه دارم در دل دریای آب

می روم از بهر آب در بحر آب جویای آب

آسمان زین روز من ابری شده است

گر ببارد یا نبارد مرگ من حتمی شده است

گر ببارد می شود طوفان بلای جان من

گر نبارد، تشنه مردن محتمل فردای من

زهر تیغ و زهر جام این کدامین بهتر است؟

گر بباید مردنم بی زخم مردن بهتر است

یک طرف تیغ تشنگی یک سو جام شرنگ

گر بنوشم شهد از ناکام مردن بهتر است

ای مهربان لطفی نما گو آسمان

ببار ای کوچکم بر سر این خسته جان

من ندانم چون بباید شکر این نعمت کنم؟

تشنه لب اتلاف آب این زورق کنم؟

یارا سیراب ز آب مماتم کرده ای

شرط رفع تشنگی، این حیاتم کرده ای

یارا زورق دل واژگونم کرده ای

تشنه لب و نوش بدست، گریه گونم کرده ای

زورق بی بادبان از بند رهانیدن خوش است

هر منزلی را کو بخواهد آن رسانیدن خوش است …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *