Asemanian

چکاوک

آمدیم چو چکاوک ما را سخن نبود

زیستیم به لانه اما این وقت کهن نبود

دیدیم ما قناری، کو شاد در قفس نبود

یافتیم کبوتر را اسیر، لیک او در قفس نبود

جز صدای زغن، در سرای زمن نبود

جز بباید شنیدنش، مجالی زمن نبود

بدیدیم چون چکاوک، کسی بی کس نبود

حتی پرستوی غریب، چونان یک نفس نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *