Asemanian

مرغ بسمل

نیمه بسمل گفتمی عاشق منم

بی تفاوت یار و من جان می کنم

کو فسانه مرغکی تا فهم این معنا کند؟

خون بریزد پای دلبر، انی اعطینا کند

بسملم را وارهید تا جان دهد

هرچه خواهد او بگوید آن دهد

پا بکوبم خون فشانم کوی یار

با نسیم و رقص پرواز روی دار

خنده بر لب دیده بر هم می نهم

چون شرر مست روی هیمن می جهم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *