داستانک آرامش 1401/04/14 / شب بود، روی به آسمان کرد و گفت:“من آرامش را می خواهم.”ماه و ستاره ها تعجب کردند، هیچکس باورش نمی شد،چرا که تا آن لحظهکسی ندیده بود،او برای خودشاز کسی چیزی بخواهد،انگار فقط خدا شنیده بود که او گفته است:“من آرام+ش (او) را می خواهم.”