<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>آسمانیان</title>
	<atom:link href="http://asemanian.com/fa/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asemanian.org/fa</link>
	<description>گروه فرهنگی آسمانیان ، در سال84 وارد این عرصه تبلیغی گردید و با مشاهده وضعیت فرهنگی و ارتباط چهره به چهره با جوانان نقاط ضعف و انتقاداتی را که به مبلغین وارد می شد مطالعه و به این نتیجه رسید که در این میان حلقه اتصال بین روحانیون و جوانان به دلیل عوض شدن زبان جوان و فرهنگ نسل سوم کمرنگ گردیده است.  …و این شد که با اجرای رهنمود های آقا به عنوان سر سلسله دار ورود به عرصه های نوین فرهنگی و معنوی و با جستجوی حلقات گم شده، سایت آسمانیان از سال 85 تاسیس و به کانونی برای گفتمان دینی جوانان تبدیل گردید.</description>
	<pubDate>Sat, 01 May 2010 06:46:56 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.2</generator>
	<language>en</language>
			<item>
		<title>کوهنورد و اعتمادش به خدا !</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1261.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1261.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 May 2010 06:44:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صفحه اصلی]]></category>

		<category><![CDATA[اعتماد به خدا + کوهنورد+ داستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1261</guid>
		<description><![CDATA[حکایت ما این بار درباره کوهنوردی است که می خواست بلندترین قله را فتح کند .بالاخره بعد از سالها آماده سازی خود،ماجراجو یی اش را آغاز کرد.اما از آنجایی که آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود.او شروع به بالا رفتن از قله کرد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">حکایت ما این بار درباره کوهنوردی است که می خواست بلندترین قله را فتح کند .بالاخره بعد از سالها آماده سازی خود،ماجراجو یی اش را <a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/05/climbing.jpg"><img class="size-medium wp-image-1259   alignleft" title="climbing" src="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/05/climbing-195x300.jpg" alt="" width="126" height="194" /></a>آغاز کرد.اما از آنجایی که آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود.او شروع به بالا رفتن از قله کرد ،اما دیر وقت بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اینکه هوا تاریک تاریک شد. سیاهی شب بر کوهها سایه افکنده بود وکوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود . همه جا تاریک بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هیچ چیز نمی دید . در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمی با قله فاصله داشت که پایش لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد .در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناکی حس می کرد جاذبه ی زمین او را در خود فرو می برد . همچنان در حال سقوط بود &#8230; و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب وبد زندگی به ذهن او هجوم می آورند. ناگهان درست در لحظه ای که مرگ خود را نزدیک می دید حس کرد طنابی که به دور کمرش بسته شده ، او را به شدت می کشد میان آسمان و زمین معلق بود &#8230; فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینکه فریاد بزند : خدایا کمکم کن &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟<br />
- خدایا نجاتم بده</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا یقین داری که می توانم تو را نجات دهم ؟<br />
- بله باور دارم که می توانی</p>
<p style="text-align: justify;">- پس طنابی را به کمرت بسته شده قطع کن &#8230;<br />
لحظه ای در سکوت سپری شد و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد و رها نکند.</p>
<p style="text-align: justify;">فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند که جسد یخ زده کوهنوردی پیدا شده &#8230; در حالی که از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محکم چسبیده بودند ، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمین &#8230;<a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/05/104m5g6.jpg"><img class="size-medium wp-image-1258 alignleft" title="104m5g6" src="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/05/104m5g6-300x225.jpg" alt="" width="112" height="84" /></a></p>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p style="text-align: justify;">و شما چطور ؟ چقدر طنابتان را محکم چسبیده اید ؟ آیا میتوانید رهایش کنید ؟</p>
<p style="text-align: justify;">درباره ی تدبیر خدا شک نکنید . هیچ گاه نگوئید او مرا فراموش یا رها کرده است . و به یاد داشته باشید که او همیشه با دست راست خود شما را در آغوش دارد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1261.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جودوکار یک دست !</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1250.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1250.htm#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 03:59:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صفحه اصلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1250</guid>
		<description><![CDATA[كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد ازفرزندش یك قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاه‌ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت<a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/judo1.jpg"></a> <a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/judo1.jpg"></a><a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/judo1.jpg"><img class="size-medium wp-image-1251 alignleft" title="judo1" src="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/judo1.jpg" alt="" width="250" height="327" /></a><a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/judo1.jpg"></a>استاد ازفرزندش یك قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاه‌ها ببیند.<br />
در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی كودك كار كرد و در عرض این شش ماه حتی یك فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از 6 ماه خبررسید كه یك ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می‌شود.استاد به كودك ده ساله فقط یك فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.<br />
سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در میان اعجاب همگان با آن تك فن همه حریفان خود را شكست دهد!<br />
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بین باشگاه‌ها نیز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات كشوری، آن كودك یك دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری كشور انتخاب گردد.<br />
وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپیروزی‌اش را پرسید. استاد گفت: &#8220;دلیل پیروزی تو این بود كه اولاً به همان یك فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یك فن بود، و سوم اینكه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود كه تو چنین دستی نداشتی!</p>
<p style="text-align: justify;">نتیجه گیری :یاد بگیر كه در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كنی.<br />
راز موفقیت در زندگی، داشتن امكانات نیست، بلكه استفاده از &#8220;بی امكانی&#8221; به عنوان نقطه قوت است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1250.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>فتوبلاگ: رویش گلهای بهاری</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1245.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1245.htm#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 03:50:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[فوتوبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1245</guid>
		<description><![CDATA[



 
 

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/bahar1.jpg"></a></div>
<div><a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/bahar1.jpg"></a></div>
<p><a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/bahar1.jpg"></p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone size-medium wp-image-1244" title="bahar1" src="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/04/bahar1-300x225.jpg" alt="" width="245" height="201" /></p>
<p> </p>
<p> </p>
<p></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1245.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>در مورد پيشينه تاريخي ازدواج موقت توضيحاتي بفرمائيد؟</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1241.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1241.htm#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 03:37:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[بانک سوالات]]></category>

		<category><![CDATA[ازدواج موقت+سابقه+ پیامبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1241</guid>
		<description><![CDATA[در مورد پيشينه تاريخي ازدواج موقت توضيحاتي بفرمائيد؟
ظاهرا ازدواج موقت از ابداعات اسلام و در زمان خود رسول اکرم(ص) بود نسبت به امت هاي پيشين تاريخ صحيح و موثقي در دست نيست از زمان رسول خدا(ص) در اسلام قطعي است اما فلسفه پيدايش ان مهمتر از تاريخ آن است .
      غريزه جنسي يکي از غرايزي است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #303040;">در مورد پيشينه تاريخي ازدواج موقت توضيحاتي بفرمائيد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="fa">ظاهرا ازدواج موقت از ابداعات اسلام و در زمان خود رسول اکرم(ص) بود نسبت به امت هاي پيشين تاريخ صحيح و موثقي در دست نيست از زمان رسول خدا(ص) در اسلام قطعي است اما فلسفه پيدايش ان مهمتر از تاريخ آن است .<br />
      غريزه جنسي يکي از غرايزي است که خداي متعال به انسان و حيوان موهبت فرموده است .پاسخگويي به اين غريزه هم يک امر طبيعي وضروري است و بر خلاف نظر افراد يا مکاتبي که رهبانيت را ترويج مي کنند سرکوب کردن اين غرايز امري نا صحيح و موجب عقده هاي روحي مي شود. کما اينکه هرج و مرج و بي قانوني و افراط در ارضاي آن کونيسم جنسي نيز خلاف هدف آفرينش انسان است .<br />
      از اين رو بهترين و طبيعي ترين مشکل ارتباط زن و مرد داراي ويژگي هاي زير است :<br />
      1- پيوند زناشويي مبتني بر قانون.<br />
      2- تک همسري.<br />
      3- ازدواج دايم.<br />
      ليکن اگر به دلايل خاصي ازدواج دايم ممکن نشد و زمينه آن موجود نبود يا تک همسري انسان يا جامعه را با مشکلات خاصي مواجه کرد آيا بايد در اينجا بايد کونيسم جنسي و ارتباط غير قانوني را ترويج کرد يا با سازکارهايي که محدود بود و مانع سوء استفاده و هوسراني عده اي از زنان يا مردان گردد پيوند زناشويي به شکل مجدد و يا ازدواج موقت را قانوني کرد.<br />
      در اينجا دو رويکرد وجود دارد :<br />
      1- رويکرد اسلام ناب که از طريق رسول اکرم(ص ) و ائمه اطهار(ع) بيان شده است که بر مبناي آن هم تعدد زوجات مجاز است وهم ازدواج موقت (توجه داشته باشيد ترغيب و تشويق به تشکيل خانواده ازدواج دائم و تک همسري است اما به خاطر اضطرار و خروج از بن بست ونه در عرض و همسان با ازدواج دائم اين راه قانوني باز شده است).<br />
      2- رويکرد غربي ها ومسيحيت (اگر مردم را به رهبانيت فرا مي خوانند) و&#8230; که گونه هاي مختلف کونيسم جنسي يا آزادي و بي بند و باري جائز است يعني خود ان محتوي (ارتباط زن و مرد بيش از يک مورد دائم) به شکل وسيع و بي قانوني است اما رسم آن به شکل قانوني نيست.<br />
      از اين رو دانشمندان و دلسوزان غربي نيز به اين نتيجه رسيدند که ازدواجي شبيه ازدواج موقت يک ضرورت اجتماعي است.<br />
      توضيح آن که : در جامعه بشري به ويژه در شرايط امروز آميزش جنسي را نمي توان به ازدواج دائمي محدود ساخت و هيچ حکومتي و جامعه اي نمي تواند مانع اين نياز طبيعي گردد . يک راه ارضاي اين نياز راه نا مشروع و ترويج زنا و فحشاء است که اغلب جوامع بشري به آن تن داده است و حتي مراکز رسمي براي تن فروشي و بهره کشي جنسي از دختران و زنان دارند . اسلام با اين راه به شدت مخالف است و آن را توهين به زن و تجاوز به حقوق و کرامت او و منافي با اخلاق و عفت اجتماعي وموجب نابودي خانواده مي داند . تنها راه باقيمانده ومشروع راه ازدواج موقت است که مردان و زنان را با قرارداد مشخص شرعي و رعايت حقوق طرفين و نيز جوانب اخلاقي و انساني وشرعي ان با پيمان دو جانبه ازدواج کنند و تفاوت ان با ازدواج دائم در زمان بندي آن است که مهمترين راه حل براي مواردي است که ازدواج دائم امکان ندارد يا مشکلات متعددي را باعث مي شود.<br />
      چنان که دانستيم ازدواج موقت مسؤوليت و تکليف بيشتري براي زوجين توليد مي کند . به همين دليل کمتر دختر و پسري مي توان يافت که از اول بلوغ طبيعي که تحت فشار غريزه قرار مي گيرند امکان ازدواج دائم و تشکيل خانواده را هم داشته باشند . خاصيت عصر جديد اين است که فاصله بلوغ طبيعي را با بلوغ اجتماعي و قدرت تشکيل عائله زيادتر کرده است.<br />
      اگر در دوران ساده قديم يک پسر بچه در سنين اوائل بلوغ طبيعي از عهده شغلي که تا اخر عمر به عهده او گذشته مي شد بر مي آمد در دوران جديد امکان پذير نيست.<br />
      برتراند راسل فيلسوف انگليسي در کتاب زناشوئي و اخلاق مي گويد: ‹‹ &#8230; در واقع اگر درست بيانديشيم پي مي بريم که فواحش معصوميت کانون خانوادگي و پاکي زنان و دختران ما را حفظ مي کند. هنگامي که اين عقيده را (لکي) در بحبوحه عصر (ويکتوريا) ابراز کرد اخلاقيون سخت آزرده شدند بي آنکه خود علت آن را بدانند .اما هرگز نتوانستند خطاي عقيده لکي را به ثبوت برسانند . زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است که (اگر مردم از تعاليم ما پيروي مي کردند ديگر فحشاء وجود نمي داشت) اما ايشان به خوبي مي دانند که کسي توجه به حرفشان نمي کند››.<br />
      اين است فرمول فرنگي چاره جويي خطر مردان و زناني که قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولي که اسلام پيشنهاد کرده است. آيا اگر اين فرمول فرهنگي به کار بسته شود و گروهي زن بدبخت به ايفاي اين وظيفه اجتماعي اختصاص داده شوند آن وقت زن به مقام واقعي وحيثيت انساني خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟<br />
      برتراند راسل رسما در کتاب خود فصلي تحت عنوان ازدواج تجربي باز کرده است .<br />
      وي مي گويد: ‹‹قاضي ليندزي که ساليان متمادي مامور دادگاه دنور بوده است و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادي را داشته است پيشنهاد مي کند که ترتيبي به نام (ازدواج رفاقتي) داده شود متاسفانه پست رسمي خود را در آمريکا از دست داد. زيرا مشاهده شد که او بيش از ايجاد حس گناهکاري در فکر سعادت جوانان است . براي عزل او کاتوليک هاو فرقه ضد سياهپوستان از بذل مساعي خود داري نکردند. پيشنهاد ازدواج رفاقتي را يک محافظه کار خردمندکرده است و منظور از آن ايجاد ثباتي در روابط جنسي است . ليندزي متوجه شده است که اشکال اساسي در ازدواج فقدان پول است . ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالي نيست بلکه از اين لحاظ که تأمين معيشت از جانب زن برازنده نيست و به اين ترتيب نتيجه مي گيريد که جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتي کنند که از سه لحاظ با ازدواج عادي متفاوت است :<br />
      اولا منظوراز ازدواج توليد نسل نخواهد بود.<br />
      ثانيا :مادام که زن جوان فرزندي نياورده است و حامله نشده است طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود.<br />
      ثالثا : زن در صورت طلاق مستحق کمک خرجي براي خوراک خواهد بود &#8230;و اگر قانون آن را مي پذيرفت تأثير زيادي در بهبود اخلاق مي کرد).<br />
      آنچه ليندزي و راسل آن را ازدواج رفاقتي مي نامند گرچه با ازدواج موقت اسلام اندک فرقي دارد اما حکايت مي کند که متفکراني مانند ليندزي و راسل به اين نکته پي برده اند که تنها ازدواج دائم و عادي وافي به همه احتياجات اجتماع نيست››.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1241.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>چرا مكان‏هايى براى ازدواج موقت ايجاد نمى‏شود تا جوانان با ارضاى صحيح‏غريزه جنسى منحرف نشوند؟</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1239.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1239.htm#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 03:32:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[بانک سوالات]]></category>

		<category><![CDATA[غریزه جنسی+ خانه عفاف+ موقت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1239</guid>
		<description><![CDATA[چرا مكان‏هايى براى ازدواج موقت ايجاد نمى‏شود تا جوانان با ارضاى صحيح‏غريزه جنسى منحرف نشوند؟
آنچه شما در نامه خود در مورد متعه (صيغه) نوشته‏ايد و نياز شديدى كه جوانان به آن دارند از مسائل بسيار مهمى است كه بايد موانع روانى و اجتماعى آن را شناخت و با آن مبارزه‏اى دامنه‏دار آغاز كرد. آنچه كه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="TEXT-ALIGN: justify">چرا مكان‏هايى براى ازدواج موقت ايجاد نمى‏شود تا جوانان با ارضاى صحيح‏غريزه جنسى منحرف نشوند؟</p>
<p style="TEXT-ALIGN: justify">آنچه شما در نامه خود در مورد متعه (صيغه) نوشته‏ايد و نياز شديدى كه جوانان به آن دارند از مسائل بسيار مهمى است كه بايد موانع روانى و اجتماعى آن را شناخت و با آن مبارزه‏اى دامنه‏دار آغاز كرد. آنچه كه متأسفانه مانع اجراى اين سنت پسنديده در جامعه ما شده رسوبات فكرى غلط و جاهلانه و هم چنين تبليغات سوء غربى‏ها و عوامل آن در گذشته و حال است.<br />
       ترديدى نيست كه بايد راه صحيح و معقولى براى ارضاى غريزه سركش جنسى براى جوانانى كه تا مدت‏ها قادر بر ازدواج نيستند وجود داشته باشد. گرچه آحادى از جوانان ممكن است به درجه‏اى از تقوا رسيده باشند كه در سخت‏ترين شرايط نيز خود را حفظ نمايند ولى اكثراً در چنين وضعيتى نيستند. بنابراين متعه با حفظ شرايط خود بهترين راه براى ارضاى سالم اين غريزه است. اميدواريم با برنامه‏ريزى هايى كه براى جوانان در كشور صورت مى‏گيرد موانع روانى و اجتماعى اين مساله از سر راه آنها برداشته شده و آنان بتوانند به صورت مشروع غريزه خود را ارضا نمايند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1239.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آيا در قرآن مجيد آيه‏اى در باره ازدواج موقت آمده است؟</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1237.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1237.htm#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 03:23:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[بانک سوالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1237</guid>
		<description><![CDATA[آيا در قرآن مجيد آيه‏اى در باره ازدواج موقت آمده است؟ 
خداوند متعال در سوره نساء به حليت متعه (عقد موقت) اشاره فرمود: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً»؛نساء(4)، آيه 24.
       «و زنانى را كه متعه (ازدواج موقت) مى‏كنيد. واجب است است مهرشان را بپردازيد».
       به گواهى بيشتر مفسران اهل تسنن و همه مفسران شيعه، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="TEXT-ALIGN: right"><span lang="fa"><span lang="fa"><span style="color: #303040;">آيا در قرآن مجيد آيه‏اى در باره ازدواج موقت آمده است؟</span></span></span> </p>
<p style="TEXT-ALIGN: right">خداوند متعال در سوره نساء به حليت متعه (عقد موقت) اشاره فرمود: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً»؛نساء(4)، آيه 24.<br />
       «و زنانى را كه متعه (ازدواج موقت) مى‏كنيد. واجب است است مهرشان را بپردازيد».<br />
       به گواهى بيشتر مفسران اهل تسنن و همه مفسران شيعه، اين آيه مربوط به ازدواج موقّت است. روايات فراوانى از اهل بيت‏عليه السلام در ذيل آيه وارد شده كه آن را به متعه تفسير و تبيين مى‏كند واژه «متعه» - كه «استمتعتم» از آن گرفته شده - در لغت به معناى بهره‏گيرى است، ولى در اصطلاح شرع، به معناى ازدواج موقت است. گذشته از آيه، روايات فراونى از پيامبرصلى الله عليه وآله آمده كه ازدواج موقت در آغاز عصر رسالت مشروع و حلال گرديده و اتفاق عموم دانشمندان شيعه و سنى بر جواز آن بوده است و حتى مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل مى‏كردند. منتها مخالفان مدعى‏اند: اين حكم بعدها نسخ و تحريم شده است. البته بديهى است كه هيچ كس - جز پيامبر اسلام - حق نسخ احكام را ندارد و تنها او است كه مى‏تواند به فرمان خدا پاره‏اى از احكام را نسخ كند. جالب اينكه جمله معروف خليفه دوم‏«متعتان كانت على عهد رسول الله و انا محرمهما و معاقب عليهما متعة النساء و متعة الحج»: دو متعه در زمان پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله بود كه من آنها را حرام كردم و بر آنها مجازات مى‏كنم متعه زنان و حج تمتع (كه نوع خاصى از حج است).، به طور صريح دلالت مى‏كند كه اين حكم نسخ نشده و او خود اين امر را حرام كرده است؛ به هر حال اصل حكم مسلم بوده و هيچ دليل قانع كننده‏اى بر نسخ آن وجود ندارد.ر.ك: تفسير نمونه، ذيل آيه 24 از نساء.</p>
<p style="TEXT-ALIGN: right">منبع: پرسمان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1237.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>سوال :براي من توجيه كنيد كه فرق بين زنا و ازدواج موقت چيست؟</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1235.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1235.htm#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 03:13:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[بانک سوالات]]></category>

		<category><![CDATA[صیغه+ازدواج موقت+دانشجو+تفاوت زنا و ازدواج موقت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1235</guid>
		<description><![CDATA[سوال :براي من توجيه كنيد كه فرق بين زنا و ازدواج موقت چيست آيا فقط به اينكه يك جمله را ذكر كنيد زن ومرد به يكديگر حلال مي شوند؟
متعه (صيغه ) با زنا فرق دارد. چون در زنا نه عده اي وجود دارد و نه از نظر شرعي طرفين حقي بر گردن هم دارند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سوال :براي من توجيه كنيد كه فرق بين زنا و ازدواج موقت چيست آيا فقط به اينكه يك جمله را ذكر كنيد زن ومرد به يكديگر حلال مي شوند؟</p>
<p style="text-align: right;">متعه (صيغه ) با زنا فرق دارد. چون در زنا نه عده اي وجود دارد و نه از نظر شرعي طرفين حقي بر گردن هم دارند و نيز اگر فرزندي از زنا متولد شد حرام زاده است و ارث نيز نمي برد. ولي متعه در حقيقت يك نوع ازدواج محدود است و داراي ضوابط و حقوق مشخص شده براي زوجين است . هم چنين در زمان عقد و يا عده , زن حق هيچ گونه مباشرتي يا ازدواج با شخص ديگر ندارد. پس ازدواج موقت مانند ازدواج دائم داراي عده - تعيين مهريه - اجراي عقد و صيغه - اذن پدر در صورت باکره بودن و بسياري از شرايط ديگر است و حکم فرزندان متولد از اين ازدواج نيز کاملا مشخص است فقط در زمان محدود مي باشد.<br />
       در مورد اجراي صيغه عقد; با قصد انشائ و توجه به معاني كلمات عقد, طرفين مي توانند صيغه عقد را اجرا نمايند.<br />
      در مورد سؤال دوم شما که آيا با يک جمله زن و مرد با هم حلال مي شوند در جواب مي گوييم. بلي، در صورتي که شرايط موجود باشد و با قصد ازدواج موقت صيغه آن خوانده شود با هم حلال<br />
      مي شوند و اين حکم تعبدي است که از طرف شارع مقدس اين حليت حاصل مي شود. در ساير نظام های حقوقی نيز همين اعتبارات که در قالب عقود و ایقاعات و قرادادها صورت می پذیرد منشا اثر است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1235.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>خدا کند که بیایی&#8230;</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1228.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1228.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 04:40:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[فوتوبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1228</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/03/ya_abasaleh_20091209_1241270475.jpg" target="_blank"><img class="size-medium wp-image-1227 aligncenter" title="ya_abasaleh_20091209_1241270475" src="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/03/ya_abasaleh_20091209_1241270475-300x225.jpg" alt="" width="246" height="184" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1228.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شهدا را به خاک نسپاریم</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1224.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1224.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 04:32:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صفحه اصلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1224</guid>
		<description><![CDATA[بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر ظاهرشان را شبیه شهدا کنند، کار تمام است. نه، باید مانند شهدا زندگی کرد. شهید علیرضا موحدی دانش می‌گوید: «شهید عزادار نمی‌خواهد، بلکه رهرو می‌خواهد» و شهید همت می‌گوید: «شهدا را به خاک نسپارید، بلکه به یاد بسپارید».
چه خوب می‌گفت شهید زین‌الدین: «اگر من و تو از این صحنه دفاع از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/03/tasbih.jpg"><img class="size-medium wp-image-1225 alignleft" title="tasbih" src="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/03/tasbih-168x300.jpg" alt="" width="200" height="358" /></a>بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر ظاهرشان را شبیه شهدا کنند، کار تمام است. نه، باید مانند شهدا زندگی کرد. شهید علیرضا موحدی دانش می‌گوید: «شهید عزادار نمی‌خواهد، بلکه رهرو می‌خواهد» و شهید همت می‌گوید: «شهدا را به خاک نسپارید، بلکه به یاد بسپارید».</p>
<p>چه خوب می‌گفت شهید زین‌الدین: «اگر من و تو از این صحنه دفاع از انقلاب عقب نشستیم، فردا در مقابل شهدا هیچ¬گونه جوابی نداریم». راستی به این فکر کرده‌ایم فردا چه جوابی به شهدا خواهیم داد؟</p>
<p>شهید مسعود ملاحسینی در وصیت¬نامه‌اش می‌گوید: «به شما و به همه دوستان توصیه می‌کنم در هر امری به سخنان حضرت امام مراجعه کنید! با سکوتش سکوت کنید و با اعتراضش، اعتراض، با تأییدش، تأیید و با تکذیبش تکذیب&#8230;». مادر شهیدی تعریف می‌کرد: فرزند شهیدش هنگامی که سخنان امام(ره) از تلویزیون پخش می‌شد، گوش می‌کرد و در یک برگه می‌نوشت و خودش را ملزم می‌دانست که به آن عمل کند.</p>
<p>سید مرتضی می‌گوید: «حزب‌الله اهل ولایت است و اهل ولایت بودن دشوار است؛ پایمردی می‌خواهد و وفاداری». رهبر عزیزمان هم گفته است: «تا ظلم در جهان هست، مبارزه هم هست، تا مبارزه هست، خط سرخ شهادت الهام‌بخش رهروان مکتب جهاد، مقاومت و شهادت است».</p>
<p>یاران، قدری فکر کنیم. ببینیم چه کرده‌ایم؟! به راستی چه شد؟! چرا ما از قافله عشق جا مانده‌ایم؟! چرا فکر می‌کنیم با یک قدم کوتاه برداشتن، توانسته‌ایم رسالت خود را به اتمام برسانیم؟! بیایید فکر کنیم که ایراد ما چیست؟ چرا جوابی که ما می‌گیریم، مثل پایان کار شهدا نیست؟ به راستی چرا؟!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1224.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی&#8230;</title>
		<link>http://asemanian.org/fa/archives/1219.htm</link>
		<comments>http://asemanian.org/fa/archives/1219.htm#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Feb 2010 21:05:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>yare1</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صفحه اصلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asemanian.org/fa/?p=1219</guid>
		<description><![CDATA[با وجود هوای سوزان و داغ و روزهای طولانى، سید روزه بود. دم غروبی آمد و نشست پهلوی من. از شهدایی که می‌شناخت تعریف می‌کرد. چنان حسرت می‌خورد که توی دلم یه چیزی گلوله می‌شد. چشم‌هایمان را دوخته بودیم به خورشید که کم‌کم ناپدید می‌شد. سید حرف می‌زد و ما گوش می‌کردیم. از یک جایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>با وجود هوای سوزان و داغ و روزهای طولانى، سید روزه بود. دم غروبی آمد و نشست پهلوی من. از شهدایی که می‌شناخت <a href="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/02/5z24s46.jpg"><img class="size-medium wp-image-1220    alignleft" title="5z24s46" src="http://asemanian.org/fa/wp-content/uploads/2010/02/5z24s46-300x237.jpg" alt="" width="300" height="237" /></a>تعریف می‌کرد. چنان حسرت می‌خورد که توی دلم یه چیزی گلوله می‌شد. چشم‌هایمان را دوخته بودیم به خورشید که کم‌کم ناپدید می‌شد. سید حرف می‌زد و ما گوش می‌کردیم. از یک جایی به بعد دیگه حواسش نبود که با کی حرف می‌زنه، فقط حرفش رو می‌زد. صدای قرآن بلند شد. گفت: پاشیم، اذانه، بریم نماز. عمامه‌اش را گذاشت روی سرش. همین‌طور نگاهش می‌کردم. رفت از منبع آب وضو گرفت و یک پتو انداخت بغل خاکریز. آمد نزدیک من و گفت: من دو رکعت نماز می‌خونم تا بچه‌ها جمع شوند برای نماز جماعت. رفت که قامت ببندد، هنوز نگاهش می‌کردم که یک خمپاره شصت درست خورد رویش؛‌جلوی چشم من. تقریباً هیچ‌چیز ازش باقی نمانده بود. دویدیم طرفش، قرآن همراهش تکه پاره شده روی زمین افتاده بود. دست بردم یک تکه را برداشتم خواندم: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ &#8230;».</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asemanian.org/fa/archives/1219.htm/feed</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
